۱۳۹۶ پنج شنبه ۱ تير
شماره‌های پیشین:
شماره ۱۸۱۸ - ۱۳۹۲ چهارشنبه ۶ شهريور
به مناسبت سالروز تولد مرتضی ممیز
«ممیز»ی که در غیاب خود ادامه می‌یابد...
تورج صابری‌وند . طراح گرافیک
یک سال پیش از مرگش، رییس‌جمهور وقت «محمد خاتمی» از او به‌عنوان استاد برجسته فرهنگستان هنر تجلیل می‌کند و با روی کارآمدن دولت نهم از دنیا می‌رود تا 70سال زندگی کرده باشد. بعد از مرگش - در سال 84- نگارخانه‌ای هم به نام «مرتضی ممیز» در خانه هنرمندان نام‌گذاری می‌شود تا هم در گفت‌وگوهای گرافیکی ایران حضوری تمام‌عیار داشته باشد و هم در خانه هنرمندان ایران. اینک هشت‌سال از درگذشتش می‌گذرد و هنوز او مهم‌ترین طراح گرافیک ایران است، هنوز سخن‌ها و سخنرانی‌های اساتید ایران از نام او اعتبار می‌گیرند. همچنان رابطه دوستانه با مرتضی ممیز و شاگردی او، افتخار اساتید بزرگ‌نام گرافیک ایران است و نام او موج می‌زند در بین طراحان هم‌نسل و نسل‌های بعدی او. هنوز حتی خاطره‌ای گرافیکی نیست که او حضور نداشته باشد. قدیمی‌ترین نسل حاضر گرافیک ایران که از همراهان او بودند، چنان ستایشگر اویند که بعد از گذشت چند سال، هنوز جای او را خالی می‌کنند و جایش را خالی هم نگه می‌دارند. البته خالی‌بودن حضور یک پدرسالار کمک خواهد کرد که نسل‌های بعد بتوانند با عبور از روش‌های پدرسالارانه، به خردی جمعی برسند و به غیر از پوستر و لوگو، طرح‌کارهای گروهی هم‌بزنند. اما این مهیا نخواهد بود جز با آگاهی به این پدرسالاری و نقد پدرسالار. تلاش برای نشاندن جایگزین او در نهایت به اینجا ختم می‌شود که هشت‌سال پس از درگذشت او، مرتضی ممیز به‌سان مجسمه‌اش در خانه هنرمندان بی‌حرکت بایستد و دیگران دور و بر او بپلکند. «از آدم‌های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم، اگر کسی حرف‌های مجسمه‌ها را باور کند، باید بین خودش و مردم نرده بکشد»*
برخوردی که گرافیک امروز ایران با مرتضی ممیز می‌کند، تکرار همان رفتاری است که تمام حوزه‌های فرهنگ و هنر و اندیشه هم با اسطوره‌هایشان داشته‌اند. از شریعتی، شاملو و شجریان هم اسطوره‌هایی ساخته‌اند که نقدکردنشان، برابر با پذیرش دشنام‌هایی از سوی هواداران چندآتشه‌شان است.
به گفته دوستان و دانشجویانشان، مرتضی ممیز هم سراسر پرخاش‌آلود نبود و پای درددل‌های شخصی - عاطفی دوستان و دانشجویانش هم می‌نشست. به جز عکس‌های او در رسانه‌ها، من مرتضی ممیز را هرگز ندیده بودم، اما او هم باید مانند هر انسان واقعی دیگری، ترکیبی از رفتارهای خوب و بد بوده باشد. اما برای این که فحش و ناسزادادن و پاره‌کردن تمرین دانشجویان را پدرانه و دوست‌داشتنی بخوانیم و ستایش‌اش کنیم به غیر از «ذوب در ممیز» ستودن و تقدیس کسی که دیگر نیست، دلیل دیگری نمی‌یابم.  البته کاریزمای مرتضی ممیز در سال‌هایی که حضوری فعال و قاطع داشت ثمره‌های درخشانی برای گرافیک ایران آورده بود و کسی را دلیل انکار نیست. از بنیانگذاری رشته گرافیک و معلمی کسانی که امروز از اساتید بزرگ ایران هستند گرفته، تا انجمن صنفی طراحان گرافیک و بینال بین‌المللی تهران همه از فعالیت‌هایی بود که از او «چهره‌ای ماندگار» ساخت. اما باور دارم که نقدکردن، پلی است از امروز به سوی وضعیتی بهتر. از هر وضعیت نیک و بدی که در آن هستیم یا نیستیم. ما نیز برای رشد گرافیک ایران مسوولیت داریم و باید وضعیت فعلی و قبلی آن را به جد بررسی و آسیب‌شناسی کنیم و برای رشد آن برنامه و راهکار داشته باشیم. ورنه اینکه در برابر مشکلات و برگزارنشدن بینال و دعوای انتخاباتی نامزدهای هیات مدیره انجمن صنفی طراحان گرافیک، در گفت‌وگوهایی رسمی و غیررسمی، دلتنگانه بگوییم اگر مرحوم ممیز بود چنین و چنان می‌شد، خالی‌کردن شانه در مراتب بی‌مسوولیتی است. گرافیک ایران، امروز باید از این سطح گذر کند و به‌دنبال راهکارهایی باشد تا بتواند مسیر رشد را بدون مرتضی ممیز نیز ادامه دهد.
در سالروز تولد مرتضی ممیز، با احترام و قدردانی از تلاش‌های بسیار او، می‌توان به این مهم فکر کرد که گیرافتادن در تقدیس افراط‌گونه ممیز و تلاش‌نکردن برای شکل‌گیری یک فعالیت جمعی منسجم - که دست‌کم در انتخابات انجمن صنفی، دو گروه بتوانند رقابتی بی‌حاشیه با هم داشته باشند- چه تاثیری بر تضعیف انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران، برگزاری ضعیف و حاشیه‌ای بینال بین‌المللی پوستر تهران، ضعف‌های کلان در نظام آموزشی گرافیک و بیش از همه، وضعیت آلوده گرافیکی کشور و ‌هزاران ضعف بی‌پایان دیگر داشته است؟
*دیالوگی از فیلم شب‌های روشن

دیدگاه‌ها(۰)