۱۳۹۶ شنبه ۵ اسفند
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۲۰۵ - ۱۳۹۳ چهارشنبه ۱۷ دي
تازه‌های انتشارات ناهید

رویارویی با مرگ
«راه شاهی» نام رمانی است از آندره مالرو که این‌روزها با ترجمه سیروس ذکاء در نشر ناهید منتشر شده است. راه‌ شاهی رمانی است که مالرو در سال1930 نوشته و آنگونه که مترجم کتاب توضیح داده، جزو سه رمانی است که ماجرا و حوادث آن در آسیا و خاور دور می‌گذرد. این سه رمان به ترتیب زمانی عبارتند از: «فاتحان» در سال1928، «راه شاهی» در سال1930 و «سرنوشت بشر» در سال1933 که این سومی جایزه ادبی گنکور را برای مالرو به‌همراه آورد و موجب شهرت جهانی او شد. مالرو از نویسندگان سده بیستم فرانسه است که سفرهای زیادی به نقاط مختلف جهان و از جمله شرق و خاور دور داشته و رد تجربیات این سفرها را می‌توان در میان داستان‌ها و رمان‌هایش دید. مالرو حتی در کتابی که پیش از این سه رمان با عنوان «وسوسه غرب» در سال1926 منتشر کرده بود نیز به مقایسه میان نوع تفکر و احساس مردم شرق دور و اروپا پرداخته است. سیروس ذکاء پیش از این «وسوسه غرب»، «فاتحان» و «سرنوشت بشر» را به فارسی ترجمه کرده بود و حالا با ترجمه و انتشار «راه شاهی»هر چهار رمان با ترجمه ذکاء به فارسی منتشر شده است. ذکاء در پیشگفتار «راه شاهی» درباره سفر مالرو به آسیا و دلایل آن نوشته: «می‌دانیم که مالرو سفر اول خود را به آسیا در 1923 همراه همسر خود کلارا و دوستش لویی شواسون، هم به‌منظور تحقیقاتی درباره هنر «خِمِر» و هم برای به‌دست‌آوردن حجاری‌هایی از معابد قدیم کامبوج انجام داده است. رمان راه شاهی حاصل این سفر است که در 1930 منتشر گردید.» در این میان کار آندره مالرو و همراهانش با مشکلاتی مواجه می‌شود و آنها به سرقت متهم می‌شوند و مالرو درمی‌یابد که در این مساله دلایل سیاسی نقش دارند و از قرار او را با گروهی سوسیالیست یا آنارشیست در فرانسه مرتبط دانسته بودند. رمان راه شاهی پنج‌سال پس از جریانات مربوط به این محاکمه منتشر می‌شود و نیمه اول کتاب مربوط به اتفاقات رخ‌داده در جنگل‌های کامبوج است. مترجم درباره تفاوت‌های سبکی راه شاهی با رمان‌های قبلی مالرو نوشته: «به‌هنگام انتشار راه شاهی منتقدان دچار سرگیجه شدند. به دشواری می‌شد این رمان را به رمان فاتحان، نخستین رمان مالرو که دوسال پیش منتشر شده بود پیوند داد، چون از لحاظ سبک و مطالب با آن تفاوت بسیار داشت. به نظر بسیاری از خوانندگان این رمان در حقیقت گامی به عقب تلقی شد. برخی نیز ادعا کردند که قسمت مهمی از برداشت و ترکیب راه شاهی مربوط به زمانی قبل از نوشته‌شدن فاتحان است.» راه شاهی با این عبارات شروع می‌شود: «این‌بار، سودای کلود دچار کشمکش شده بود: با سماجت به قیافه این مرد نگاه می‌کرد تا عاقبت حالتی را، در سایه‌روشنی که چراغ پشت‌سرش او را در آن فروبرده بود، تشخیص دهد. اما این شکل همان‌قدر غیرقابل تشخیص بود که روشنایی‌های ساحل سومالی گمشده در مهتابی شدید که نمکزارها در آن می‌درخشیدند... لحن صدای او نیز، توام با تمسخری پایدار، به نظر کلود در تیرگی‌های آفریقا گم می‌شد و به افسانه‌ای می‌پیوست که مسافران حریص شایعات و قمار، در اطراف این قیافه مرموز به وجود آورده بودند و همواره تاروپود همه پرحرفی‌ها و رمان‌ها و خیالبافی‌هایی را تشکیل می‌دهد که همراه سفیدپوستانی است که در امور دولت‌های مستقل آسیا دخالت کرده باشند...»
مانده در حصار
«پرندگی» عنوان رمانی است از نسرین اسدی‌جعفری که به‌تازگی توسط نشر ناهید منتشر شده است. عکس روی جلد کتاب پیش از شروع روایت داستان تصویری از آنچه قرار است روایت شود را نشان می‌دهد: عکسی از چراغ‌ راهنمایی چهارراهی که چراغ مسیر روبه‌رو قرمز است و چراغ گردش‌به‌چپش سبز، گردش‌به‌چپی که به «امین‌آباد» می‌رسد. داستان با راوی اول‌شخص شروع می‌شود و روایت از همان ابتدا با نوعی پریشان‌گویی همراه است: «امروز بهترم. نمی‌دانم از کی. پری می‌گوید: «سه‌هفته است اینجایی». می‌گوید: «آن‌روزها که تازه آمده بودی با همه غریبی می‌کردی اما بهتر می‌خوابیدی. اصلا راستش را بخواهی آن اول‌ها بهتر از حالا بودی. هرکی هرچی دلش می‌خواهد بگوید، بهتر بودی، تو خواب غلت نمی‌زدی.» خودش از وقتی آمده سه‌سال می‌شود که هیچ نخوابیده. می‌گوید: «این دکترها همه‌شان دروغ می‌گویند. تو شانس داشتی که زود خوب شدی. اما به نظرم آن اول‌ها بهتر بودی.» صبح می‌بینمش. کف حوض خوابیده، درازبه‌دراز. دست‌هاش را هم باز کرده...». در توضیح پشت جلد کتاب درباره این رمان آمده: «قصه کتاب سرگذشت آدم‌های مانده‌درحصار است و رانده‌از‌عرصه، بندی تنگنای آسایشگاه. در روزهای تاریک و فرسودگی خاموش. تنها چشم‌انداز اکنونشان توده کاج‌هاست و غبار سیمان. خوشدلی‌شان در این حصار نه در سرمای دیروز است نه در برزخ امروز. طرد‌شده‌های این وادی پیرامونی ملاقاتی ندارند، مگر گاهی جانوری بر زمین یا مرغی در هوا، سیه‌غرابی از خاکستان همجوار. نه عافیتی، نه عاقبتی، جز چیت بی‌گل‌بته. نامردگان‌اند اینان با میراث مردگان بر تن، با دلی آکنده از پروای پریدن و روانی سنگین از ماترک ایام در چرخه مکرر بی‌مفر. طالب مرگ‌اند آدم‌های در حصار این قصه. طالب سبک‌تنی‌اند، پرندگی. و جنون‌، آوار نیست. بختک است. زمینی است. نه حاصل ناسازگاری است که ناگزیر است برای واماندگان در معبر، در خانه. تنگ‌عرصه، ندیده‌مانده یا نخواسته.»


دیدگاه‌ها(۰)