۱۳۹۶ پنج شنبه ۲۸ دي
شماره‌های پیشین:
شماره ۲۶۱۹ - ۱۳۹۵ چهارشنبه ۹ تير
انگاره ماقبل آخر

«یك روز در نوامبر 1977، لنی نشست و فقط در هفت ساعت داستانی نوشت درباره ریاضی‌دانی به اسم ناخمن. برخلاف معمول، بدون اینكه چندان تغییری در آن بدهد، ناخمن در بهار سال بعد در مجله تری‌پنی ریویو چاپ شد.» بدین‌ترتیب داستان‌های «ناخمن» شكل گرفت و به‌گفته همسر و ویراستارِ این مجموعه‌داستان تمام هفت داستان در یك نشست و در هفت ساعت متوالی نوشته شدند. داستان‌های بعدی درباره شخصیت ناخمن نیز در پارتیزان ریویو و نیویوركر چاپ شدند. مایكلز وقتی در سال 2003 از دنیا رفت، داستان‌های ناخمن را برای چاپ در كتاب آماده كرده بود. «در سال 1980، رافائل ناخمن، سخنران مهمان رشته ریاضیات دانشگاه كراكو، برنامه بازدیدش از آشویتس را، كه پدربزرگ و مادربزرگش در آن‌جا مرده بودند، لغو كرد و در عوض درخواست بازدید از گتویی را كرد كه آن‌ها در آن زندگی كرده بودند. كنسول امریكا، درك سالیوان تعجب كرد. مگر همه نمی‌خواستند آشویتس را ببینند؟» این آغاز داستان اولِ مجموعه «ناخمن» است كه نام مجموعه را نیز دارد. «ناخمن اهل لس‌آنجلس»، «ناخمن در مسابقه اسب‌دوانی»، «انگاره ماقبل آخر»، «سوختن ناخمن»، «معما كه تمامی ندارد» و «رمزشناسی» داستان‌های این مجموعه‌اند. «این داستان‌ها اوج قصه‌نویسی او و از مهم‌ترین نمونه‌های داستانی نوشته‌شده در ادبیات آمریكا و مهم‌ترین گواه بر تشخص تكنیكی و زبانی مایكلز هستند.» آن‌طور كه در مقدمه یا «به‌جای مقدمه» كتاب آمده است؛ ناخمن، قهرمان این داستان‌ها، از بسیاری جهات خود مایكلز است. این دیگر تعجبی ندارد وقتی حرف‌های مایکلز را در مقاله‌اش «شخصی و فردی» خوانده باشیم. ناخمن مثل خود مایكلز استاد دانشگاه است؛ یهودی است و پدر و مادرش مهاجران لهستانی؛ بعضی خاطرات مایكلز را می‌توان عینا در این داستان‌ها دید. ازقضا این مقاله در آخر همین مجموعه داستان هم آمده است، همراه با دو مقاله دیگر: «درآمدی بر زندگی در داستان» و «ییدیش من». او در مقاله «شخصی و فردی» از مصائب نوشتن می‌نویسد. از این دشواری كه از خود ننویسد. «هیچ‌چیز نباید ساده‌تر از صحبت از روش‌هایی باشد كه من با آن‌ها از خودم می‌نویسم، اما من پی برده‌ام كه اصلا این‌طور نیست. درواقع قبل از هر چیز می‌خواهم بگویم كه یكی از مشكلات بزرگ من، هنگام نوشتن از خودم این است كه چطور فقط و فقط از خودم ننویسم.»و بعد برای بسط نظریاتش در این باب سروقت اسپینوزا، شكسپیر، مونتنی و دیگران می‌رود. بعد صورت‌بندی خود را با فرق‌گذاشتن میان جنبه فردی و شخصی ارائه می‌دهد: «هنگام نوشتن از خودم درمی‌یابم كه بیشتر به ارزش‌های بیانی فرم و ارتباط آن با جنبه شخصی علاقه‌مندم تا به رازگشایی خاص از زندگی‌ فردی‌ام.» خودِ مایكلز داستان‌هایش را نوعی توصیف از واقعیت می‌داند.
او در مقاله «درآمدی بر زندگی در داستان» می‌نویسد، وقتی از او می‌پرسند فلان یا بهمان داستان او یعنی چه، به نظرش می‌رسید كه معنایی ندارد. «واقعیتی را توصیف می‌كند، یا خیلی كلی بگویم انگار درباره فضای رایج است.» اما نه داستانی بازنمایانه از زندگی موجود. «داستانی درباره اینكه زندگی در آخر قرن بیستم چگونه است.»  

 


دیدگاه‌ها(۰)